آخرین روز ماه اردیبهشت1404 بود. دیروز، دخترکم امتحان پایانی خود را در کلاس چهارم ابتدایی به اتمام رسانده بود و امروز، اولین روز تعطیلات تابستانی او به حساب میاد. متاسفانه موبایل و بازی و فیلم وسیله پر کردن اوقات بچهها شده است به او گفتم عزیزم یکی از کتابهای قصه های خوب برای بچه های خوب آذر یزدی را بیاور و برایم یکی از داستانهایش را بخوان، ابتدا برای آوردن کتاب مقاومت می کرد گفتم عزیزم ببین اگر هر روز یک قصه را بخوانی بعد از مدتی می بینی کل کتاب را خوانده ای و من هم سعی می کنم با گفتار و حرکاتم بر اساس گفته های تو در داستان به ایفای نقش بپردازم او را راضی کردم و او پذیرفت وی شروع به خواندن داستان کرد گفتم پدرجان بسم الله را فراموش نکن گفت بسم الله الرحمن الرحیم و داستان دوستی کبک و شاهین را آغاز کرد من که دراز کشیده بودم و استراحت می کردم بیشتر با گفتن جملات خلاقانه و خنده دار سعی می کردم فضای شادی را بوجود آورم مریم گفت قرار شد شاهین و کبک به گردش بروند من گفتم: خب، کبکِ عزیز، اجازه بده، من تخمه و میوه بر دارم تا با ماشین من به شمال برویم. او داستان می خواند و من با تغییر دادن لهجه و حرکات سر و صورت نقش کبک و شاهین را بازی می کردم فضای شاد مسرت بخشی فراهم شده بود گاهی نحوه صحیح خواندن کلمات را با هم پیدا می کردیم و گاهی با کمک هم معنی بعضی کلمات را کشف می کردیم داستان تمام شد دخترم گفت بابا داستان دیگری بخوانم گفتم نه، ان شاء الله فردا فقط وقتی فرصت کردی در پایان این داستان که مقداری فضای خالی و سفید وجود دارد برایم نقاشی بکش تو می توانی از هر کجای داستان که می پسندی یک نقاشی بکشی. نقاشی دخترم در پایین داستان بر زیبایی کتاب افزوده بود گفتم دخترم در آینده هرکسی این نقاشی را می بینند دوست دارد بداند چه کسی این نقاشی را کشیده است و در چه سنی بوده است پس اسمت را بنویس و تاریخ بزن.
در پایان باید گفت آموزش های خلاقانه و جذاب می تواند مسیر زیبایی را به روی دانش آموزان و فرزندانمان بگشاید پس امتحان کنیم و کشف کنیم و آنها را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم.
برچسب:
نویسنده: باران قاسمی